تبلیغات
تــنــهــای بــی ادعـــــــــــــــا

تــنــهــای بــی ادعـــــــــــــــا

در تمام رنج هایی که می بریم صبــــــر اوج احترام به حکمت خداوند است!!!


سلام دوستای گلم

آدرس اینیستاگرام من

DOKHTARE_BAME_IRAN@


[ یکشنبه 1 فروردین 1395 ] [ 11:43 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


وقتى روز جدیدى شروع مى شود، 

جرأت کن و قدرشناسانه تبسمى کن؛


وقتى به تاریکى رسیدى، 

جرأت کن و اوّلین کسى باش که شمعى روشن مى کند؛


وقتى بى عدالتى وجود دارد،

جرأت کن و اوّلین کسى باش که آن را محکوم مى کند؛


وقتى به دشوارى برخوردى،

جرأت کن و به کارت ادامه بده؛


وقتى به نظرت مى رسد زندگى دارد به زمینت مى زند،

جرأت کن و با مشکل بستیز؛


وقتى احساس خستگى و ناامیدى مى کنى،

جرأت کن و به راهت ادامه بده؛


وقتى زمانه سخت مى شود،

جرأت کن و از آن سخت تر شو؛


وقتى پایان یک عشق آزارت مى دهد،

جرأت کن و دوباره عاشق شو؛


وقتى کسى را در رنج دیدى،

جرأت کن و او را التیام بده؛


وقتى کسى را دیدى که گم شده است،

جرأت کن و راه را به او نشان بده؛


وقتى دوستى به زمین افتاد،

جرأت کن و اوّلین کسى باش که دستش را به سویش دراز مى کند؛


وقتى احساس شادمانى مى کنى،

جرأت کن و دل کسى را شاد کن؛


جرأت کن و به بهترین کسى که مى توانى، تبدیل شو؛


[ پنجشنبه 7 مرداد 1395 ] [ 12:24 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


من جایِ تمام كسانی كه


دلتنگ نمی شوند برایت


من جایِ تمام كسانی كه


بی تابِ چشمهایت نیستند


من جایِ تمامِ كسانی كه


گفتند دوستت دارم و تو ماندی


و آن ها نماندند


من جایِ تمامِ بوسه های


نیمه راه


آغوش هایِ جا مانده


جایِ تمامِ - یادم تو را فراموش - ها


من اصلا جای خودِ خدا هم


دلم برایت تنگ شده


بگذار مردم بگویند كفر می گوید


گفتم مردم ؟


اصلا من را چه به مردم


من را همان خدا كه چشمانِ تو را آفرید


تا من دیوانه ات شوم


كافیست !


همه چیز زیرِ سرِ همین خداست


كه تو را بی هیچ دلیلی انقدر


برایِ دلِ من عزیز كرده


كه حتی به وقتِ دلگیری


دلتنگت باشم


همین خدایی كه


می داند تو گذرت هم این حوالی نمی خورد


اما باز كلمات را


مجبور به نوشتن برای تو می كند


من


جای تمام كسانی كه كنارت هستند


جای تمام كسانی كه تو را می بینند


جای تمام كسانی كه در قابِ چشمانت


جا دارند


جای تمام كسانی كه تو هرروز از حوالیِ شان


گذر می كنی


دلم برایت تنگ شده...

[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 05:21 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]



ﺑﺰﺭگواری می ﮔﻔﺖ : 

ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ بشین !!

ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ : ﭼﻪ ﺟﻮﺭی ؟

ﮔﻔﺖ : ﭼﻪ ﺟﻮﺭی ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻳﻪ ﻧﻔﺮ میشی ؟

ﮔﻔﺘﻢ : ﻭقتی ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ می ﺯﻧﻢ

ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺮﻡ ﻭ ﻣﻴﺎﻡ

ﮔﻔﺖ : ﺁﻓﺮﻳﻦ

ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ !!

ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﮐﻦ !...

ﺑﺰﺭگی ﻣﻴﮕﻔﺖ:

ﻭقتی ﺩﻟﺖ با ﺧﺪﺍس،

بزاﺭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﻴﺨﻮﺍد ﺩلتو بشکنه ...

خدا خریدار دل شکسته است !!

دل شکسته قیمتی تره !!

ﻭقتی ﺗﻮﮐﻠﺖ به خداس،

بزار ﻫﺮﭼﻘﺪ رﻣﻴﺨﻮﺍن ﺑﺎ ﺗﻮ بی ﺍﻧﺼﺎفی کنن ...

هرچقدر میخوان پشت سرت حرف بزنن ...

ﻭقتی ﺍﻣﻴﺪﺕ به ﺧﺪﺍس،

بزار ﻫﺮﭼﻘﺪر میخوان ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺕ کنن ...

بزار امیدت فقط خدا باشه ...

ﻭقتی ﻳﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍس،

بزار ﻫﺮﭼﻘﺪر ﻣﻴﺨﻮﺍن ﻧﺎﺭﻓﻴﻖ بشن ...

ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ بمون ...

ﭼﺘﺮِ خدا، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﭼﺘﺮِ ﺩﻧﻴﺎس ...


☔️☔️☔️☔️☔️☂☂☂☂☂


[ سه شنبه 4 خرداد 1395 ] [ 10:09 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


حکایت خوبی و پاکی همانند درختیست 

که ساقه اش همیشه پابرجاست ، 

برگش خشک نمیشود

در تمام فصول سبز است

ریشه اش به دل خاک فرو میرود

و شاخه هایش به سوی آسمان بالا میرود

درخت کاج را ببین

همیشه سبز است

ساقه و برگهایش خشک نمیشود و نمیریزد

شاخه هایش به سمت آسمان بالا میرود ،

شبیه به قلب اوج می گیرد و رشد می کند

یعنی این قلبهای ماست که به آسمان بالا میرود ،

و فرمان قلبمان فرمان خداست 

که تنها به خوبی و پاکیزگی حکم می دهد .


خوبی و پاکی نهایت زندگیتون ♥


[ دوشنبه 16 فروردین 1395 ] [ 06:06 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


آهنگ وبلاگم خیلی دوست دارم...حتما گوشش بدین.ممنون


میان اینهمه شلوغی یک نفر باشد که مرا بفهمد برای من بس است...


تقدیم به بهترین " ت♥و" زندگیم:


همان تویی که وسط زندگی ام گمشده است...


تو فردایی همان که قرار بود بخاطرش زنده بمانم...


هرکس "تو"یی دارد و در تمام روزمرگی هایش به "تو"یی فکر میکند.


اصلا بدون اینکه انسان "تو" داشته باشد هیچ چیز زیبا نیست.


تو هم "تو"یی داری...


همان طور که من "تو"یی دارم...و تمام گذشتگان ما نیز...!


گاهی"تو"ات را گم میکنی!


"تو"ات دیگر نیست و "او" می نامیش.


اما … خودت را گول نزن… او همیشه "تو" باقی می ماند،


همان "تو"یی که تمام لبخندها.. ترانه ها......


و تمام خودت را برایش پس انداز می کنی که روزی بگویی : تقدیم به ت♥و


مثل این متن که تقدیم به یک " تو" است.


" تو" دوم شخص مفرد نیست همه زندگی من است...


" تو" طبیعی ترین حق من هستی، مثه نفس کشیدن، 


در این دنیا کسی برای نفس کشیدن مجازات نمیشود...


اصلا من می خواهم " تو" را دوست داشته باشم...


"دستور شرع گفته حلال است یک نظر...من بعد از آن نظر ب تو پلکی نمیزنم"


تو نیمه گمشده ی من نیستی... تو همه گمشده منی...


تو در هیاهوی زمان گمشده ای در دلم هنوز سبز باقی مانده ای...


مرا بفهم دل من آلزایمر نمیگیرد.


فرقی ندارد شرق یا غرب! شمال یا جنوب! من تو را به هر جهت دوست دارم


تا ابد دوستت دارم ت♥وی عزیزم

 



[ چهارشنبه 28 بهمن 1394 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


گمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش، یک گلدان گل شمعدانی داشته باشد، که هر بار گلهایش خشک می شود و دوباره گل می دهد، یادش بیفتد که روزهای درد هم به پایان می رسند.
باید یک شعر داشته باشد که تمام روزها به آواز بخواندش، یک شعر شیرین، برای روزهای کلافگی اش..!
باید شب ها از روی تختش بتواند ماه را ببیند، بتواند ستاره ها را بشمارد، تا وقتی سپیده دمید، نگاهش با نگاه خورشید گره بخورد، پلک هایش را باز کند و یادش بیاید چراغ جهان بخاطر او روشن شده است!
+
بوم زندگیتان رنگین و طرح زمینه اش مهربانی..


[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 12:09 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

این همه رنگ قشنگ از کف دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد

دل تنها به چه شوقی پی یلدا برود؟

گله ها را بگذار

ناله ها را بس کن

تا بجنبیم تمام است تمام!!

مهر دیدی که به برهم زدن چشم گذشت؟!

یا همین سال جدید!!

باز کم مانده به عید!!

این شتاب عمر است . . .

من و تو باورمان نیست که نیست!!!

میتوان زیبا زیست ..‌.

هرکجاخندیدیم ،

هرکجاخنداندیم ،

زندگانی آنجاست ….

" بی‌خیال همه تلخی‌ها "


[ شنبه 14 آذر 1394 ] [ 09:06 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


دل بــســـپــار...


به آتشی که نمى سوزاند " ابراهیم " را


و دریایى که غرق نمی کند" موسى " را


نهنگی که نمیخورد"یونس"را


کودکی که مادرش او را


به دست موجهاى " نیل " می سپارد


تا برسد به خانه ی تشنه به خونش


دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند


و سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد


آیا هنوز هم نیاموختی ؟!


که اگر همه ی عالم


قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند


و خدا نخواهد ،


" نمی توانند "


پس


به " تدبیرش " اعتماد کن


به " حکمتش " دل بسپار


به او " توکل " کن


و به سمت او ”قدمی بردار"...



[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


آسمان زندگی در برابر ما گسترانیده شده

و خدا بال هایی برای تسخیر آن به ما داده است

اما ما به بلندای فکرمان پرواز خواهیم کرد

و آن مقدار قادر به صعود هستیم،

که فکر می کنیم می توانیم و لیاقتش را داریم

سهم ما از این آبی بینهایت را نه تقدیرمان،

که رویاهایمان و بلندپروازی هایمان مشخص می کند،

زیرا کیفیت زندگی هر کس را

باورهایی را که در سر می پروراند تعیین می کند.

برای بودن در اوج، باید رویای پرواز را در سر داشت.

به بلندای فکرت پرواز خواهی کرد…



[ یکشنبه 29 شهریور 1394 ] [ 10:18 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


خدایا!

آدم‌های خوب سر راهمون بگذار … .

حس بسیار خوبیست هنگامی که در

لحظه‌ هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی؛

بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود…

کلامش؛ نگاهش؛ حتی نوشته‌اش

آرامش و شادی و امید بپاشد به زندگی ات.

فقط از دستِ خودِ خدا برمی‌آمده که آن آدم را،

یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را برای آن

لحظه‌ خاص‌ سرِ راه زندگی ما بگذارد.

.

شاید یکی از دعاهای روزانه ام این باشد که:

خدایا مارا واسطه ی خوب شدن حال دیگران قرار بده

.

آمین…

.


[ یکشنبه 29 شهریور 1394 ] [ 10:16 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


 پشتم به تو گرم است.


نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!


راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم،


برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!


آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته ‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.


هر بار که دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛


می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی،


گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی... .


♥ خدایا شکرت بخاطر سلامتی و وجود پدرم ♥


مادرم من فرشته است،


ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند زیرا به پایش من را بسته بود،


برادرم را، همه زندگی‌اش را


معذرت می‌خوام نیوتن، راز جاذبه مادر من است


معذرت می‌خواهم ادیسون، چرا که مادر من اولین چراغ زندگی من است


معذرت می‌خواهم انیشتن، فرمول‌های تو از توضیح مادر من عاجز هستند


رومئو!، همه راه‌ها به عشق مادر من ختم می‌شود


مادر من عشق من است


می‌ترسم، برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید،


مادر است دیگر


هرچه دارم از دعای مادرم دارم،


♥ خدا را شکر بخاطر سلامتی و وجود مادرم ♥

 



[ سه شنبه 3 شهریور 1394 ] [ 09:55 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


از هنگامی ک خداوند مشغول خلق زن بود شیش روز میگذشت. 

فرشته ای ظاهر شد و گفت: چرا این همه وقت صرف این یکی میفرمایید؟ 

خداوند پاسخ داد: دستور کار اورا دیده ای؟
 
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، ک همگی قابل جایگزینی باشند، 

باید بتواند با خوردن غذای شب مانده کار کند. 

دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جای دهد، 

بوسه ای داشته باشد ک بتواند همه دردهارا، 

از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته را درمان کند. 

او میتواند هنگام بیماری خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد و گفت: اما پروردگارا او را خیلی نرم آفریدی. 

خداوند : بله نرم است اما 

او را سخت هم آفریده ام 

تصورش را هم نمیتوانی بکنی ک او تا چه حد میتواند تحمل کند و زحمت بکشد. 

آنگاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد و گفت اشک برای چیست؟ 

خداوند گفت: اشک وسیله ایست برای ابراز شادی، اندوه، درد، ناامیدی،
 
فرشته متاثر شد و گفت: زن ها قدرتی دارند ک مردان را متحیر میکنند. 

خداوند گفت: این مخلوق عظیم فقط یک عیب بزرگ دارد 

فرشته گفت: چه عیبی؟
 
خداوند فرمود:
 
"قدر خودش را نمیداند"


[ جمعه 16 مرداد 1394 ] [ 08:47 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


زنــــدگــــی بـــه مـَــטּ آمـــوخـــتـــ

آدَمـــ هـــا نــــه دُروغــــ می گــــویــَـنـــد,

نــــه زیــــر ِ حــَــرفـــشـــاטּ مـــی زَنــَـنــَـد ...!!

اگــَــر چـــیـــزی مـ ــــی گـــویــَـنـــد ...

صـــرفـــاً " احـــســـاســشـــاטּ " دَر هــَـمـــاטּ لـَــحـــظـــه اســـتـــ ...!!

 ... نـــــــــبـــایـَــد رویــَـشـــ حـــســـابـــ بــاز کـــرد...



[ پنجشنبه 15 مرداد 1394 ] [ 06:14 ب.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


یکی از استادهای دانشگاه تعریف می‌کرد…


چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا،


وارد ایالات متحده شده بودم.


سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که


یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در


گروه‌های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می‌شد.


دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست روی نیمکت کناری می‌نشست


و نامش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟


گفت اول باید برنامه زمانی رو به ببینه،


ظاهراً برنامه دست یکی از دانشجوها به نام فیلیپ بود.


پرسیدم فیلیپ رو می‌شناسی؟


کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو می‌شینه!


گفتم نمی‌دونم کیو میگی!


گفت همون پسر خوش‌تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش می‌کنه!


گفتم نمی‌دونم منظورت کیه؟


گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم!


بازم نفهمیدم منظورش کی بود!


اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت


فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر می‌شینه…


این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر.


آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه


که بتونه از ویژگی‌های منفی و نقص‌ها چشم‌پوشی کنه…


چقدر خوبه مثبت دیدن


یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم،


اگر از من در مورد فیلیپ می‌پرسیدن و فیلیپو می‌شناختم، چی می‌گفتم؟


حتما سریع می‌گفتم همون معلوله دیگه!!


وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم…


چقدر عالی میشه اگه ویژگی‌های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم


و بتونیم از نقص‌هاشون چشم‌پوشی کنیم.



[ شنبه 10 مرداد 1394 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ ♥دختــــــر بام ایــــــران ♥ ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 8 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]